متغیری داشتیم که به سختی میتوانستند در برابر جریانی که به نظر میرسید دائماً از دریا به خلیج میآمد، با سرعت حدود یک گره در دعانویس ساعت، به ما کمک کنند. نحوهی تأثیر قطبنماهای ما در این خلیج قابل توجه بود؛ همه آنها بسیار کند بودند و اگر مرتباً تکان نمیخوردند، جهت مغناطیسی مناسب را نشان نمیدادند یا با هم مطابقت نداشتند، نزدیک به دو نقطه. من توسل مراکز را با دقت زیادی تیز کردم و کلاهکهای عقیق را بررسی کردم، بدون اینکه نتایج را بهبود بخشم. قطبنماهایی که در جادو جاهای دیگر بهترین محسوب میشدند، در اینجا به بدی
بدترین بودند؛ یک قطبنمای عالی، طبق اصل الکساندر، با جیمبالهای مرکزی، تقریباً بیفایده بود. در آزمایش قطبنماها در جادو سیاه ساحل، کارتهای سنگین نماز خواندن با سوزنهای بزرگ طلسم کمتر از کارتهای سبک و ظریف کاتر تحت تأثیر تأثیرات محلی قرار گرفته بودند: کارتهای سنگین به طور متوسط ۲۴ درجه در کل ساحل تغییر میکردند، اگرچه جفت روحی کارتهای نسخ خطی کاتر در بعضی جاها تا ۱۹ درجه تا ۲۸ درجه متفاوت بودند؛ تقریباً رمال با دعانویس دورود یکدیگر موافق بودند، اما نه با قطبنماهای گیلبرت یا الکساندر، که در هر دو کارتهای نسبتاً سنگینی دعانویس وجود داشت. «ما خیلی نزدیک به کیپ دعانویس غربی
عبور کردیم، اما خوشبختانه از آن عبور کردیم، در امتداد خشکی تعویذ قبل از وزش نسیم ملایمی دویدیم و هنگام غروب کیپ اسپنسر را دور زدیم. هوا آنقدر سنگین بود که کیپ هورن شیاطین دیده نمیشد و ما رمل آن را با دماغه معروف اشتباه گرفتیم؛ به خصوص که از آن منظره، قسمت پایینی کیپ اسپنسر شبیه سر یک کرگدن دو شاخ به دعانویس خمام نظر میرسید: اما هرچه نزدیکتر شدیم، کیپ هورن ظاهر شد. با ورود به خلیج سنت فرانسیس، علوم غریبه باد قطع شد و ما را مجبور کرد که در آبهای عمیق لنگر بیندازیم یا با جریان آب حرکت
کنیم: بنابراین در خلیج سن یواخیم، نزدیک صخره فک، لنگر انداختیم. شب خوب بود، بنابراین تا صبح روز بعد آرام دعانویس دراز کشیدیم و سپس با وزش نسیم طلسم از شمال به سمت شمال دعا حرکت کردیم و شماره ملا در سن مارتین لنگر انداختیم.»{۴۳۲}خلیج. بعداً با پیشینه تاریخی قایقی به جزیره هورن رفتم تا از ماهیت محل پهلوگیری و امکان حمل ابزار به قله طلسمات دماغه دعا مطمئن شوم. مکانهای زیادی پیدا شد که یک قایق میتوانست در آنها پهلو بگیرد؛ و بیش از یک نقطه که میتوانست به ساحل کشیده شود: بنابراین بردن ابزار کیمیاگری به قله کار چندان دشواری
به نظر نمیرسید. با مساعد شدن دعا هوا، همان شب با قایق برگشتم و صبح روز بعد (۱۹) ترتیب بازدید از دعانویس علی آباد کتول مذهب دماغه دعانویس ماسال هورن را ارواح دادم؛ یادبودی از قبل آماده شده بود و به طور ایمن در یک فرشته کوزه سنگی قرار داده شده بود. «بعد از اینکه ظهر برای تعیین عرض جغرافیایی رصدهایی انجام دادیم، با آذوقه پنج روز، یک کرونومتر خوب و سایر ابزارها به راه افتادیم. قبل از تاریکی هوا به خشکی فرشتگان رسیدیم، قایقمان را کافر با امنیت از سمت شمال شرقی بالا کشیدیم و برای شب در جزیره هورن مستقر شدیم.» بیستم.
با طلوع آفتاب، پیادهروی خود را در جزیره آغاز کردیم و هر کدام بار خود را حمل متون کهن میکردیم؛ و زمانی که خورشید به اندازه کافی بالا آمد تا بتوانیم رصد کنیم، نزدیک قله و دقیقاً در نصف النهار خود بودیم؛ بنابراین توقف کردیم و من دو مجموعه نشانهگیری و یک دور زاویهیابی انجام دادم. مقدس کمی بعد شیاطین به بالاترین نقطه دماغه رسیدیم و بلافاصله کار خود را آغاز کردیم؛ من و سکاندارم، با ابزارها؛ و شیطان ستوان کمپ و خدمه قایق، تلی از سنگ را بر روی بنای یادبود بالا دعا میبردند. «ابتدا جزایر دیهگو رامیرز دیده شدند،
اما قبل از اینکه بتوانم تئودولیت را ثابت و تنظیم کنم، افق مبهم شد. هنگام ظهر، با دو زاویهسنج خوب، مجموعهای رضایتبخش از ارتفاعات نصفالنهاری به دست آمد. یک دور زاویه، جهتهای قطبنما برای تغییر، و دید طلسم نویس خوب بعد از ظهر شیطانی برای زمان، موفقیت ما را تکمیل کرد. تودهای که روی یادبود ما ساخته شده بود، هشت فوت ارتفاع داشت و در آن سنگهایی بود که برای بالا بردن آنها به تلاش مشترک هر هفت نفر نیاز بود. ما برای سلامتی اجنه غیر مسلمان اعلیحضرت پادشاه جورج چهارم نوشیدیم و سه هورا از ته دل کشیدیم و در اطراف پرچم
بریتانیا ایستادیم. بلافاصله همه چیز تمام شد، ما با بیشترین سرعت ممکن به سمت قایق خود حرکت کردیم: اما ابجد تاریکی قبل از اینکه روح بیش از نیمی از راه طلسم را طی کنیم، ما را احاطه کرد. کسانی که بارهایی داشتند که با
متغیری داشتیم که به سختی میتوانستند در برابر جریانی که به نظر میرسید دائماً از دریا به خلیج میآمد، با سرعت حدود یک گره در دعانویس ساعت، به ما کمک کنند. نحوهی تأثیر قطبنماهای ما در این خلیج قابل توجه بود؛ همه آنها بسیار کند بودند و اگر مرتباً تکان نمیخوردند، جهت مغناطیسی مناسب را نشان نمیدادند یا با هم مطابقت نداشتند، نزدیک به دو نقطه. من توسل مراکز را با دقت زیادی تیز کردم و کلاهکهای عقیق را بررسی کردم، بدون اینکه نتایج را بهبود بخشم. قطبنماهایی که در جادو جاهای دیگر بهترین محسوب میشدند، در اینجا به بدی
بدترین بودند؛ یک قطبنمای عالی، طبق اصل الکساندر، با جیمبالهای مرکزی، تقریباً بیفایده بود. در آزمایش قطبنماها در جادو سیاه ساحل، کارتهای سنگین نماز خواندن با سوزنهای بزرگ طلسم کمتر از کارتهای سبک و ظریف کاتر تحت تأثیر تأثیرات محلی قرار گرفته بودند: کارتهای سنگین به طور متوسط ۲۴ درجه در کل ساحل تغییر میکردند، اگرچه جفت روحی کارتهای نسخ خطی کاتر در بعضی جاها تا ۱۹ درجه تا ۲۸ درجه متفاوت بودند؛ تقریباً رمال با دعانویس دورود یکدیگر موافق بودند، اما نه با قطبنماهای گیلبرت یا الکساندر، که در هر دو کارتهای نسبتاً سنگینی دعانویس وجود داشت. «ما خیلی نزدیک به کیپ دعانویس غربی
عبور کردیم، اما خوشبختانه از آن عبور کردیم، در امتداد خشکی تعویذ قبل از وزش نسیم ملایمی دویدیم و هنگام غروب کیپ اسپنسر را دور زدیم. هوا آنقدر سنگین بود که کیپ هورن شیاطین دیده نمیشد و ما رمل آن را با دماغه معروف اشتباه گرفتیم؛ به خصوص که از آن منظره، قسمت پایینی کیپ اسپنسر شبیه سر یک کرگدن دو شاخ به دعانویس خمام نظر میرسید: اما هرچه نزدیکتر شدیم، کیپ هورن ظاهر شد. با ورود به خلیج سنت فرانسیس، علوم غریبه باد قطع شد و ما را مجبور کرد که در آبهای عمیق لنگر بیندازیم یا با جریان آب حرکت
کنیم: بنابراین در خلیج سن یواخیم، نزدیک صخره فک، لنگر انداختیم. شب خوب بود، بنابراین تا صبح روز بعد آرام دعانویس دراز کشیدیم و سپس با وزش نسیم طلسم از شمال به سمت شمال دعا حرکت کردیم و شماره ملا در سن مارتین لنگر انداختیم.»{۴۳۲}خلیج. بعداً با پیشینه تاریخی قایقی به جزیره هورن رفتم تا از ماهیت محل پهلوگیری و امکان حمل ابزار به قله طلسمات دماغه دعا مطمئن شوم. مکانهای زیادی پیدا شد که یک قایق میتوانست در آنها پهلو بگیرد؛ و بیش از یک نقطه که میتوانست به ساحل کشیده شود: بنابراین بردن ابزار کیمیاگری به قله کار چندان دشواری
به نظر نمیرسید. با مساعد شدن دعا هوا، همان شب با قایق برگشتم و صبح روز بعد (۱۹) ترتیب بازدید از دعانویس علی آباد کتول مذهب دماغه دعانویس ماسال هورن را ارواح دادم؛ یادبودی از قبل آماده شده بود و به طور ایمن در یک فرشته کوزه سنگی قرار داده شده بود. «بعد از اینکه ظهر برای تعیین عرض جغرافیایی رصدهایی انجام دادیم، با آذوقه پنج روز، یک کرونومتر خوب و سایر ابزارها به راه افتادیم. قبل از تاریکی هوا به خشکی فرشتگان رسیدیم، قایقمان را کافر با امنیت از سمت شمال شرقی بالا کشیدیم و برای شب در جزیره هورن مستقر شدیم.» بیستم.
با طلوع آفتاب، پیادهروی خود را در جزیره آغاز کردیم و هر کدام بار خود را حمل متون کهن میکردیم؛ و زمانی که خورشید به اندازه کافی بالا آمد تا بتوانیم رصد کنیم، نزدیک قله و دقیقاً در نصف النهار خود بودیم؛ بنابراین توقف کردیم و من دو مجموعه نشانهگیری و یک دور زاویهیابی انجام دادم. مقدس کمی بعد شیاطین به بالاترین نقطه دماغه رسیدیم و بلافاصله کار خود را آغاز کردیم؛ من و سکاندارم، با ابزارها؛ و شیطان ستوان کمپ و خدمه قایق، تلی از سنگ را بر روی بنای یادبود بالا دعا میبردند. «ابتدا جزایر دیهگو رامیرز دیده شدند،
اما قبل از اینکه بتوانم تئودولیت را ثابت و تنظیم کنم، افق مبهم شد. هنگام ظهر، با دو زاویهسنج خوب، مجموعهای رضایتبخش از ارتفاعات نصفالنهاری به دست آمد. یک دور زاویه، جهتهای قطبنما برای تغییر، و دید طلسم نویس خوب بعد از ظهر شیطانی برای زمان، موفقیت ما را تکمیل کرد. تودهای که روی یادبود ما ساخته شده بود، هشت فوت ارتفاع داشت و در آن سنگهایی بود که برای بالا بردن آنها به تلاش مشترک هر هفت نفر نیاز بود. ما برای سلامتی اجنه غیر مسلمان اعلیحضرت پادشاه جورج چهارم نوشیدیم و سه هورا از ته دل کشیدیم و در اطراف پرچم
بریتانیا ایستادیم. بلافاصله همه چیز تمام شد، ما با بیشترین سرعت ممکن به سمت قایق خود حرکت کردیم: اما ابجد تاریکی قبل از اینکه روح بیش از نیمی از راه طلسم را طی کنیم، ما را احاطه کرد. کسانی که بارهایی داشتند که با

بررسی دقیق دعانویس حسن آباد